السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

22

جواهر البلاغة ( فارسى )

و امّا « مخالفة القياس » فهو كون الكلمة شاذّة غير جارية على القانون الصّرفى المستنبط من كلام العرب ؛ بان تكون على خلاف ما ثبت فيها عن العرف العربى الصّحيح . مثل « الاجلل » فى قول أبى النّجم : الحَمدُ لِلّه العَلىّ الاجللَ * الواحِدِ الفَرد القَديم الاوَّل امّا « مخالفت قياس » ناهماهنگ بودن كلمه با قانون صرفى برداشت شده از كلام عرب است . يعنى كلمه ، بر خلاف ميزانى بيايد كه در عرف عربى صحيح ، ثابت شده است . ( ضمير « فيها » به كلمه ، باز مىگردد ) « 1 » . مانند واژهء « الاجلل » در شعر ابو النّجم : ستايش ويژهء خداى و الا و برين است كه يكتا ، يگانه ، ديرين و نخستين است . فإنّ القياس « الاجلّ » بالادغام و لا مسوّغ لفكّه محققا قانون ، اين است كه واژهء « اجلل » به شكل « اجلّ » ادغام شده بيايد و مجوزّى براى فكّ ادغام ، يعنى ادغام نشدن دو لام وجود ندارد . و كقطع همزه وصل « إثنين » فى قول جميل : الا لا ارى اثنين أحسن شيمةً * على حَدَثان الدَّهر منّى و من جَمَلِ و مانند وصل نكردن همزهء وصل « إثنين » در شعر « جميل » : « الا لا ارى إثنين . . . » آگاه باش : بر رويدادهاى روزگار ، دوتايى نيكوخصال‌تر از خود و « جملم » نديدم « 2 » . توضيح : همزهء وصل در درج كلام ، ساقط مىشود و جايز نيست كه قرائت گردد . در همزهء وصل ، حرف پيش از آن به حرف پس از آن اتصال مىيابد ولى در اين

--> ( 1 ) . واژه‌هايى را كه دانشمندان صرف ، از قواعد مورد اتفاق ، استثناء كرده‌اند هرچند مخالف قياس باشد ، فصيح است . بنابراين ، مثل « آل » و « ماء » كه اصل آن دو « اهل » و « موه » بوده است و هاء به همزه تبديل شده اگرچه تبديل شدن هاء به همزه ، مخالف قانون صرفى است . لكن اين‌گونه ، از واضع لغت عرب ، ثبت شده است . و مثل « ابى يأبى » به فتح باء مضارع كه قياس صرفى آن به كسر باء است . چون « فعل » اگر مفتوح العين باشد تنها هنگامى مضارعش بر وزن « يفعل » به فتح عين مىآيد كه عين الفعل يا لام الفعل ماضيش از حروف حلقى باشد . مانند : « سأل » و « نفع » . پس به فتح آمدن مضارع « ابى » « يأبى » خلاف قاعده است ولى بدين شكل ، از واضع لغت ، ثبت شده است . و مثل « عور » ، « يعور » كه بر اساس قياس ، بايد واو ، به علّت متحرك بودن و فتحهء پيش از آن ، قلب به الف گردد و « عار يعار » بشود . بنابراين ، قلب نشدن آن ، بر خلاف قانون است لكن با وضع نخستين آن هماهنگ است . ( 2 ) . « شيمه » : خلق‌وخوى . « حدثان » : رويدادها و مصائب روزگار . « جمل » : اسب او بوده است .